You are currently browsing the daily archive for فوریه 20th, 2008.
روز جمعه با تعدادي از بچههاي دانشگاه رفتيم اردو! تقريباً 2 سالي ميشه كه از تمام شدن دانشگاه ما ميگذره ولي هنوز پايه هستيم باهم ميريم گردش. آخه يك جورايي تازه بعد از دانشگاه ما هم پيك شديم و اين جمع شكل گرفت و دوزاريمون افتاد كه خصوصيات مشتركي داريم. برخلاف رسم ديرينه كه هميشه جايي به جز ابيانه نداشتيم و همه فصول اون را امتحان كرده بوديم اين بار دو سه تا از بچهها برنامه ريختن كه بريم كوير! گروه 15 نفري ما هم كه تافته جدا بافته از ساير گروههاي دانشجويي دانشگاه ماست، طبق معمول ساز را مخالف كوك كرد و شروع كرديم به قر اومدن كه كوير خشك و برهوت چي داره؟ ول كن بابا و از اين حرفها. خلاصه اين شد كه 2 – 3 ساعتي كه تو راه بوديم تا برسيم به مقصد همش مسخره بازي درآورديم. وقتي رسيديدم به جاده خاكي و ديگه تقريباً كوير نمايان ميشد برادران ديني سوسول ما عين اين دخترها شروع كردن به عييشش و وييشش كه حالا پوستمون ميسوزه اينجا كجاست نكنه فكر كردين اينجا دبي ه و اين اتوبوس هم لندكروز. الانه كه توي شن گير كنيم و اتوبوس بتپه و حالا ما اينجا چه كار كنيم؟ نه آب هست نه جايي براي نشتن داريم (زيرانداز هم كه يادتون رفته بيارين) و خلاصه خيلي غر زدن. قسمت فاجعه مسئله وقتي بود كه اين برادران (ايضاً خواهران) ما در حيني كه مشغول مالوندن كرم ضد آفتاب بودن و يك ماسك به ضخامت 4 – 5 ميليمتر روي صورتشون ساخته شده بود و در حال كل گرفتن با دخترها بودن كه كرمتون ايرانيه و به درد نميخوره و دخترها ميگفتن كرم آردن بهتر از نوع خارجيشه ديدن اكيپ دوم كه پيشنهاد اومدن به كوير را داده بود كفش و جوراب را در آوردن و پاچههاشون را تا زانو زدن بالا! و پابرهنه رفتن توي ماسهها!! حالا از اونها اصرار كه اگه كفشتون را در نياريد بيچاره ميشيد و بايد حتماً پابرهنه بريم تو دل كوير و از اينها هم كه نخير اين كارها چيه ما ميخواهيم كفش بپوشيم خلاصه هنوز دو قدم پياده نرفته بودن كه تصميم گرفتن كفشها را در بيارن. خدايي هم حالي داشت براي خودش روي ماسهها گرم بود ولي 5 سانتيمتر كه ماسهها را كنار ميزدي يخخخ بود! دلت ميخواست خودت را زير اون ماسهها مدفون كني. تپههاي خيلي بزرگ از ماسه درست شده بودن كه از اونها بايد بالا ميرفتيم سحر هوارتا عكس ازمون گرفت در تيپهاي مختلف من هم زيرآبكي شيطنت ميكردم و جوري كه دخترها نبينن ماسه ميريختم تو ش\ر\ت پسرها!!!! بيچاره احسان تا وقتي كه ميخواستيم از هم خداحافظي كنيم فحش ميداد! قسمت قشنگ ماجرا پايين اومدن از اون تپه بود. هر چقدر بالا رفتنش سخت و نفس گير بود پايين اومدنش حال ميداد. چون ماسهها نرم بودن و از سراشيبي خيلي تندي كه داشت ميتونستي به دو پايين بيايي و هيچ اتفاق ناگواري هم برات نيفته. اگه هم ميخوردي زمين مثل اين بود كه روي دشك خوابت زمين خورده باشي.
تو راه كم كم با اون اكيپ كنتاكت پيدا كرده بوديم و يك جورايي جدا بوديم و چون ما ناهار دنبال خودمون نياورده بوديم اومديم داخل اتوبوس مشغول شديم و اون اكيپ بالاي همون تپه ناهار خوردند. بعد كه پايين اومدن از قيافههاشون معلوم بود كه بععلهه! برادران و خواهران ما ش.ر.ابا ط.ه.و.ر.ا سركشيده بودن و زيادي شنگول بودن و كارهاي محيرالعقولي ازشون سر ميزد و كله همديگه را توي ماسه فرو ميكردن و توي دهن هم شن ميريختن. در همون حين س\ر\ب\ا\ز\ا\ن گ\م\ن\ا\م خبر داده بودن كه در اين بيابون يك عده جوان گمراه و منحرف بصورت گلهاي مشغول قايم باشك هستن و تشريف بيارين همشون را بگيرين و ببريد. ما هم داخل اتوبوس اولش نديديم چه خبره ولي يك هو متوجه شدم كه آقاي پليس داره با همون عزيزان مست و مشنگ حرف ميزنه وقتي پياده شدم ديدم دوستان عزيز نهايت شر و بر را دارن تحويل آقاي پليس ميدن.
من سريع رفتم يكي از سربازها را كشيدم كنار و آمار رئيس پاسگاه را ازش گرفتم ببينم پولي هست يا نه. كه الحمدلله آقاي پليس به هيچ وجه اهل رشاء و ارتشاء! نبودن كاري نداريم كه چي شد و چي گذشت ولي آخرش نفهميدم چطور آقاي پليس حاليش نشد كه آقايون در حالت عادي نيستن و بعد از كلي كشمكش با يك صلوات ولمون كرد بريم. ولي تو راه برگشت از كول اون اكيپ پايين نيومديم چون واقعاً كارشون زشت بود و نبايد توي يك جمع كه همه اهلش نيستن اين كار را ميكردن. در مجموع اردوي خيلي خوبي بود خيلي رقصيديم و سر و صدا كرديم و خوش گذشت.
پ.ن:
امروز يكي از دوستام تعريف ميكرد اوايل انقلاب كميته يكي از اهالي فريدونشهر (كه اهل گرجستان هستن و در زمان شاه عباس صفوي به اين منطقه كوچانده شدن و هنوز زبانشون را حفظ كردن و با اونكه در ظاهر مسلمان شدهاند ولي هنوز آداب خودشون را دارن) را با يك 4 ليتري ميگيره. بهش ميگن اين چيه؟ مرد با لهجه غليظ ارمني مبگه عاراقه! (عرق) مي خواستن ببرنش كه ميگه من ارمنيم. اونها هم كه داشتن راضي ميشدن ميخواستن ازش تعهد بگيرن كه ديگه تو ملأ عام استفاده نكنه ميپرسن اسمت چيه؟ ميگه عبدالله!! خلاصه كتك مفصلي ميخوره به خاطر اسمش.
