1- اين سرهنگ ما خيلي به كلاس اهميت ميده و براي انتخاب هر چيزي دنبال با كلاسترينهاست. امروز همايش داشتيم و استاندار و همه فرماندهان هم حضور داشتند رئيس من هم قرار بود سخنراني كنه. اين رئيس ما هر چند در كار مديريتي و عملياتي قوي و قاطعه ولي بنده خدا بيان نداره و بدتر از اون با هيكل خيلي بزرگي كه داره و هيبتي كه همه را ميگيره ولي زبونش لكنت داره و هر وقت استرس داشته باشه يا عصباني بشه زبونش بند مياد. حالا امروز ميخواست براي اون همه آدم كه اكثراً باهاش مشكل دارن و ادعاي خيلي از اونها گوش آسمون را كر كرده پشت تريبون سخنراني ميكرد. از ديروز من را كشته بود! كه پاورپوينت سخنراني من را آماده كن تا تصوير سخنراني من بيفته روي پرده و متن سخنرانيش را براش پرينت گرفتم و دادم دستش و چون لبه يكي دو تا ورقهاش كج ميشد ميگفت دوباره پرينت بگير بده دستم. اينبار ديگه ترفند « كاغذ نداريم » هم جواب نداد چون خودش شخصاً بلند شد و ساعت 4 بعد از ظهر كه هيچ كسي توي ستاد نيست رفت و يك بسته كاغذ گرفت و داد دستم. آقا اين با اين هيكل چهارشونه و قد بلندش و چهره زمختش و صداي محكم و قوي كه داره مثل بچهها حرف ميزنه. مثلاً به تميز ميگه تميسسسس!!! عين بچهها ميگه من به تميسسي خيلي اهميت ميدم!! وقتي اين كاغذها تميس نباشن من تمركزم را توي سخنراني اس دست ميدم!! بعد طبق معمول هميشه كه ميگه چي با كلاستره چي با كلاس نيست عينك زده ميگه ببين با عينك با كلاستره يا بدون عينك. بعد ميگه تو خودت دانشگاه رفتي استادهاي دانشگاه كاغذها را ميگيرن دستشون و وقتي از روش خوندن اون را پرتش ميكنن!!!!! اونطرف و كاغذ بعدي را بر ميدارن!!! منم تو دلم خندهام گرفته در حد انفجار كه آخه مردك آدم با كلاس كه چيزي را پرت نميكنه (آخه يكي از عادات ديرينه ايشون پرت كردنه و عادت نداره چيزي را مثل آدم بده دستت دوست داره هر چيزي را پرت كنه) همايش ساعت 7 صبح شروع شد رئيس من ساعت 3 بعدازظهر سخنراني داشت 200 هزار بار اومده تو اتاقش سرش را شونه زده عطر و ادكلن زده رفته. جلوي آينه عينك زده و عينكش را برداشته فكر كنم وقتي من نبودم ژستهاي مختلف را هم امتحان كرده ببينه كدومش با كلاستره!!
يك جك بود كه قبلاً ميگفتن طرف! ميخواست عكس بگيره هي ميرفت به خودش ادكلن ميزد (شنيده بوديد كه) به خدا با همين دو تا چشمهاي خودم ديدم از همين سرهنگم. يك بار ميخواست بره يك عكس دسته جمعي بگيره اومد توي اتاقش سرش را شونه زد يك شيشه ادكلن خالي كرد روي خودش!! بعد رفت جلوي دوربين واستاد.
2- امروز يك كمي ناخوش بودم سرما خورده بودم رفتم داروخانه دوا بگيرم حدود 5 دقيقه واستاده بودم كنار نسخه پيچه ملت ميومدن دائم ازش ترامادول ميخواستن. اين بابا هم هي جعبه ترامادول خالي ميكرد جلوي دستش و ميفروخت اونم بدون نسخه. ميگم فروش اينها بيشتره يا ادولت كلد ميگه قرص سرماخوردگي كه مياريم 2 روز روي دستمون ميمونه ولي اين ترامادول يك روزه تموم ميشه. 2 دقيقه نگذشته بود كه يك جوون ژوليده و كثيف اومد از قيافش پيدا بود كراكيه. قيافه سياه سوخته و روي دستها و صورتش يك لايه ضخيم كبره بسته بود و حالش خوب نبود. قسمت راست صورتش كه زمين گذاشته بود و خوابيده بود زخم بود. زخمهاي خيلي بدي هم بود ولي خون نميومد. اومده بود براي زخمهاش دارو بگيره وقتي واستاده بود ديدم با رفيقاش هم كه قيافه هاي تميزتري داشتن و من بهشون توجهي نكرده بودم داره سلام و عليك ميكنه خلاصه افتضاحي بود. خدا واقعاً بايد به همه رحم كنه.

No comments yet
خروجي خام اطلاعات براي نظرات اين مطلب