امروز وبلاگ هويجوري را كه خوندم ياد نمونههاي مشابهي افتادم كه براتون نقل ميكنم:
1- مدتي قبل يكي از دوستان تعريف ميكرد شخصي را در بانك شلوغي واقع در يكي از مناطق مهم تجاري دستگير كرده بودند. اين آقا كارش اين بوده كه قبل از شلوغي ميومده بانك تعداد زيادي فيش از “دستگاه نوبت صف” ميگرفته و كنار ميايستاده. بازاريهاي عزيز براي واريز پول به حسابشون به بانك مراجعه ميكردند و با صف طولاني مواجه ميشدند و از ترس اينكه چكشون برگشت نخوره نوبتها را از اين آقاي باحال به قيمت 2000 تا 5000 تومان ميخريدند.
2- اين اتفاق را با چشمهاي خودم ديدم. اوايل تابستان گذشته كه بنزين سهميه بندي شده بود و فقط با كارت سوخت بايد بنزين ميزدي و قبل از سالگرد 18 تير، نيروي انتظامي در راستاي اقدامات پيشگيرانه و به علت بيمي كه از اغتشاش و آتش سوزي در پمپ بنزيها داشتند سربازها را بعد از ظهرها در پمپ بنزينهاي پر تردد مستقر ميكردند. همينطور كه ايستاده بودم متوجه فردي شدم نسبتاً خوش قيافه، اتو كشيده و تر تميز شلوار جين و تي شرت سفيد پوشيده بود با صورت تراشيده و موهاي طلائي مرتب و ژل زده بود. يك چهارليتري دستش گرفته بود و از ميان اشخاصي كه ميخواستن بنزين بزنند يك نفر را انتخاب ميكرد و بهش ميگفت كه ماشينش بنزين نداره و اونها تا به قيافش نگاه ميكردند سريعآً باهاش همكاري ميكردن و بهش بنزين ميدادند. اين آقا هم به سرعت چهار ليتري را داخل باك ماشينش خالي ميكرد و ميرفت سراغ نفر بعدي. از متصدي پمپ كه سؤال كردم گفت اين بابا از صبح كارش همينه!
3- در نيروي انتظامي هر سال دو مرتبه پوشاك نظامي فراخور فصل به پرسنل كادر ميدن. از شلوار و كفش و پيراهن و كاپشن تا كلاه و كمربند و جوراب. سرهنگي داشتيم كه هر وقت استحقاقي ساليانهاش را ميگرفت يك ساعت بعدش برميگشت و در حالتي بهت زده و متعجب ميپرسيد كاپشن منو نديدين؟ يا شلوار منو نديدين؟ پدرسوختهها دزدينش! حالا عين كنه ميچسبيد به مسئول اموال اداره كه يالا يك كاپشن ديگه به من بده. مدتي داخل ستاد شير ميدادن كه چون كم بود نوبت گذاشته بودند بين خودشون و هفتگي تقسيم ميشد هميشه روزهايي كه به اين جناب ميرسيد آقاي دزد بدجنس شيرها را از اتاقش ميدزديد. و ايشان هم شيرهاي دزدي را از ما طلب ميكردند. اين جناب سرهنگ زماني جانشين فرماندهي يكي از استانهاي مرزي كشور بود. يك بار بهش گفتم واقعاً ما اين همه دزد توي نيرو داريم و نميتونيم پيداشون كنيم؟!
پ.ن: “دستگاه نوبت صف” يك اسم كاملاً من دراري (ساختگي) بود چون واقعاً اسم اين دستگاه را نميدونم اگه كسي ميدونه لطفاً بگه.

No comments
خروجي خام اطلاعات براي نظرات اين مطلب