این موضوع که قطعیهای برق تا حالا چه رخدادهای بامزه یا احیاناً ناگواری را به همراه داشته را در موردش اخبار مختلفی شنیدیم. ولی یکی از جالبترین اتفاقاتی که برای خود من پیش اومد قطعی برق در استخر در ساعت 10 شب بود. استخر خیلی شلوغ بود و از سانس یک و نیم ساعته فقط 45 دقیقه گذشته بود. مراقبین استخر به سرعت لامپهای مهتابی شارژی را آوردند و داخل استخر را چک می‌کردن که اتفاقی نیفتاده باشه. اکثر جوونها به شدت جیغهای زنونه می‌کشیدن! ولوله عجیبی شده بود. من به زحمت دوستانم را پیدا کردم. اولش با جیغ و فریاد شروع شد ولی کم کم رسید به فحش و فریادهای سیاسی. هرکسی هرچه توی دلش بود می‌گفت. همه فریاد می‌کشیدن و اعتراض می‌کردن انگار توی این فضا که هیچکس، کسی را نمی‌شناخت آزادی نسبی به دست اومده بود که ملت خودشون را تخلیه کنند. استخر متعلق به نیروی زمینی ارتش بود. سریعاً دژبانهای ارتش با پوتین ریختن داخل استخر و رختکن! و سعی داشتن مردم را آروم کنند با این وجود همه فریاد می‌کشیدن. حرفها منظم و یکپارچه نبود. هرکس هرچه دلش می‌خواست می‌گفت ولی توی حرفها همه چیزی بود. به دولت، به نظام، به وضعیت معیشتی، به قطعی برقهای بی‌نظم، به پنج هزار تومان پولی که داده بودن برای استخر و حالا نصف و نیمه باید رهاش می‌کردن، به گم شدن شرت! به بی‌ناموس شدن در تاریکی و هزاران مشکل دیگه گه من نشنیدمشون فقط صدای نامفهومش میومد…