به دلیل ابهاماتی که در نوشته قبلی من وجود داشت در این نوشتار سعی می‌کنم منظور خودم را از پست «خوابگاه دانشجویان دختر زرتشتی» شفاف‌تر بیان کنم. پیش از آن باید بگم که مطالب مطرح شده در باب این موضوع همگی براساس دیده‌های من (نه شنیده‌ها)  از وضعیت کنونی زرتشتیان ایران هست و شاید نقصانی در ادراک من از این وضع وجود داشته باشد ضمن اینکه معاشرت من با زرتشتیان محدود به شهرهای یزد و تفت و روستای قاسم‌آباد است. سمت و سوی دیدگاه من به این موضوع حکومتی نیست. اگر جایی حرفی از محدودیت می‌زنم محدودیت حکومتی را نمی‌گم بلکه به محدودیتهای فرهنگی و اجتماعی اشاره می‌کنم.

جمعیت زرتشتیان ایران  بالغ بر 45000 نفر است که بیشتر در مناطق تهران، یزد و کرمان زندگی می‌کنند. جمعیت زرتشتیان تفت شاید به 100 نفر هم نرسد. زرتشتیان قاسم‌آباد به 6 خانوار هم نمی‌رسد. این در حالی است که نسبت جمعیت آنان به جمعیت مسلمانان بسیار کوچک است. با این جمعیت اندک آیا آزادانه می‌توان همسری را انتخاب کرد. مسلماً نه چون باید در همان جمعیت کوچک شخصی را انتخاب کنند. حرکت به سمت زرشتیان دیگر شهرها. اختلافات فرهنگی و طبقاتی را مطرح می‌کند. یک پسر روستایی در شرایط معمول امکان ازدواج با دختر متمکن زرتشتی اهل تهران را ندارد. یک پسر تحصیل کرده زرتشتی اهل اصفهان به طور معمول نمی‌تواند دختری را از میان زرتشتیان تفت انتخاب کند. از دیگر ادیان چطور؟ مسلمانان، مسیحیان، یهودیان؟ باز جواب منفی است. پس انتخاب محدود به جمعیت اطراف خود می‌شود. چقدر امکان ازدواج دخترخاله پسرخاله، دخرعمو پسرعمو هست؟ اگر در این جمعیت کسی را دوست نداشته باشند چه باید کرد؟ در نظر داشته باشید که این محدودیت از بدو ورود اعراب به ایران به طور نرم ایجاد شده، در دوران صفویه شدت پیدا کرده و دایره آن تا زمان حال تنگ‌تر شده است.  یکی از دلایل عمده مهاجرت زرتشتیان و خروج آنها از ایران همین موضوع است.

فرهنگ غالب جامعه ایران را در نظر بگیرید. کدام دختری است که در این جامعه از خانه خارج شود و متلک به او نگویند. چشمانی به او نگاه سخیف نکنند. دستانی به سمت او دراز نشود. حال، در این شرایط در نظر بگیرید دختری زرتشتی، مسیحی یا یهودی بخواهد آزادانه آئین خود را ابراز کند و در این جامعه زندگی کند. به سرعت سخیفترین افکار به ذهن غالب افراد آن جامعه متبادر می‌شه. مثال عینی می‌گم از همین موضوع. دوست همخدمتی داشتم از ارامنه جلفای اصفهان. یک روز با هم به مأموریت اعزام شده بودیم. وقتی رفتیم افسر نگهبانی کلانتری خودمان رو معرفی کنیم. افسرنگهبان تا دید اسمش نورویک هست شروع کرد باهاش صحبت کردن.

- ارمنی هستی؟

- آره.

- کجا زندگی می‌کنی؟

-جلفا.

- شما ارمنیا خوب حال می‌کنینا؟

- چه کار کنیم دیگه.

- عرق هم می‌خورین؟

- بعضی وقتها.

- دوست دختر هم داری؟

- چی بگم؟

- راستی ختنه کردی؟

- نه. می‌خواهی نشونت بدم؟!

خلاصه بعدش که با هم رفتیم گشت نورویک خیلی عصبانی بود. خطاب به افسرنگهبان می‌گفت آخه عوضی اگه من عید به عید شراب می‌خورم شماها که هرهفته چهارلیتری سر می‌کشین. دیگه به ختنه شدن من چه کار داری؟

منظورم از گفتن این موضوع این بود که دیدگاه آدمهای کف جامعه که تعدادشون هم کم نیست در این سطحه. یک خاطره دیگه هم بگم. تو پادگان آموزشی که بودیم. هر دوره حتماً از ادیان مختلف حضور داشتند. مسیحی، یهودی، زرتشتی حداقل سنیها را می‌تونستیم موقع نماز خوندن بشناسیم. حاج آقا و فرمانده پادگان دائماً گوشزد می‌کردن که به اقلیتها احترام بگذارید. باهاشون درگیر نشید. و از این جور حرفها. یاد ندارم موقع نماز ظهر آیه‌ای از قرآن خونده بشه و تفسیری هم از آیه گفته بشه که از یهودی‌ستیزی و دشمنی با مشرکان حرفی نزنند. هر جا اسم مشرکان میومد تو پرانتز یهودیان و مسیحیان هم گفته می‌شد.

خیلی به حاشیه نمیرم و امیدوارم تونسته باشم منظورم رو اونطور که می‌خواستم برسونم. در مورد اون عکسها هم باید بگم تو سفر اخیرم به یزد داخل بافت قدیم در بخشی که محله زرتشتیان هستش این ساختمان را دیدم که هنوز هم بطور کامل افتتاح نشده بود. در این باره که ساختن خوابگاه برای دختران زرتشتی چقدر می‌توانه به وضعیت اونها در تحصیل کمک کنه من هم تردید دارم. تو شهری مثل یزد مگه چقدر دختر زرتشتی میاد برای تحصیل که بخوان اونجا اسکانش بدن. ولی به هر حال اون را به فال نیک می‌گیرم. ببخشید که متن را ویرایش نکردم.