نوامبر 3, 2009 in همينطوري | Tags: عذاب وجدان
امروز یکی از روزهای بدمه. نمیدونم چرا همش یاد بدترین خاطرات زندگیم میفتم. یاد اون کارهایی که ممکنه دل کسی را آزرده باشی. دل عزیزترینهات رو. عذاب وجدان تمام وجودم را گرفته. اصلاً حوصله ندارم. دلم میخواد با یکی دعوا کنم تا تخلیه بشم.
Comments feed for this article
نوامبر 3, 2009 در 10:26 ق.ظ
نسیم
به خاطرآب وهواست .طبیعیه! ————————- اره ممکنه
نوامبر 3, 2009 در 11:11 ق.ظ
Marjan
من اينجام، با من دعوا كن ————————- نه آخه دلم کتک کاری میخواد. زبونی سوسول بازیه
مرا از دیدگاههای بعدی از طریق رایانامه آگاه کن.
2 comments
Comments feed for this article
نوامبر 3, 2009 در 10:26 ق.ظ
نسیم
به خاطرآب وهواست .طبیعیه!
————————-
اره ممکنه
نوامبر 3, 2009 در 11:11 ق.ظ
Marjan
من اينجام، با من دعوا كن
————————-
نه آخه دلم کتک کاری میخواد. زبونی سوسول بازیه