سومین سالی بود که موقع تحویل سال خونه نبودم. و دومین باری که کلاً نوروز خونه نیستم. میخواستم زمان تحویل سال به مامان تلفن بزنم که یک ساعت زودتر خودش تماس گرفت. دلتنگ بود و میگفت تنها نمون توی اتاق. چند بار بغض کرد ولی جلوی خودش را گرفت که گریه نکنه. اما من، در حالی که تلویزیون روی شبکه 3 با صدای کم، غار غار میکرد، داشتم انیمیشن مری و مکس را که همون روز دانلودش کرده بودم میدیدم. انیمیشن تأثیرگذاری بود. تا صبح سیگار کشیدم، قهوه و شکلات خوردم و آواتار و تایتانیک را دیدم. بار دهم بود که پای این فیلم زار میزدم. فرداش تا 11 صبح خواب بودم. دوباره شروع کردم به دیدن فیلم. کازینو مارتین اسکورسیزی را دیدم و cheaper of the dozen 2. شب U3 را چپوندم توی گوشم و رفتم کنار ساحل. Kate Ryan گوش دادم و دویدم (میرقصیدم). کلاً خوش گذشت. فقط دلم شراب ناب میخواست و یار که امکانات نبود. باشه برای سال دیگه پیشبینی میکنم.

۱ دیدگاه
خوراک دیدگاههای این نوشته
آوریل 29, 2010 در 4:48 ق.ظ.
امین
سلام
من دارم درباره زرتشت مطالعه میکنم
میتونی چند سئولم رو جواب بدی؟
از بس که حرفای مختلف شنیدم دارم میترکم
————————————————
من کارشناس نیستم بهتره سوالتون را از شخصی که بتونه کمکتون کنه بپرسید