You are currently browsing the category archive for the 'چرا' category.

دلم گرفته دوباره حس كردم اون حسي را كه مدتي بود تجربه ش نكرده بودم. حس علاقه و دوست داشتن. عاشق نشدم هنوز ولي يكي را ديدم كه ازش خوشم اومده. دلم مي‌خواد باهاش آشنا بشم. يكي نيست به ما بگه چرا در رابطه يك دختر با يك پسر بايد حتماً پاي محبت و عشق پيش بياد. چرا هميشه جنس اين دوست داشتن بايد يك عشق از نوع برآورده كردن مهر و محبت دوطرفه باشه؟ مثلاً من به كارهاي هنري علاقه دارم. ولي شرايط به شكلي بوده كه نشده بصورت حرفه‌اي تو اين زمينه‌ها كار كنم. از اين كه دوستاي هنري داشته باشم خيلي لذت ميبرم. حالا من با يك دختر آشنا شدم كه هم از شخصيتش خوشم اومده و هم كار هنري ميكنه هم خوش تيپه! (خدايي آدم وقتي يك دوست از جنس خودش هم مي‌خواد انتخاب كنه همين فاكتورها را در نظر نميگيره؟) حالا تكليف من چيه؟ اگه بخوام باهاش دوست بشم 10000 تا مشكل پيش رو دارم. اول از همه جامعه ما اين طور القا كرده كه دوستي دختر و پسر منجر به يك رابطه عميق عشقي بايد بشه پس جيزه. دوم اون دختره طبق القائات جامعه به من اصلاً رو نميده چون فكر ميكنه من ميخوام ازش سوء استفاده كنم. سوم خود من كه طبق القائات جامعه و پيشينه ذهني غيرقابل اصلاحم با اونكه دلم ميخواد مثل يك پسر با دختره دوستي كنم (منظورم يك رابطه سالم و بي دغدغه اجتماعي انسانوار بين دو جنس مخالف هستش) ولي اخلاق گند خودم را ميشناسم و اگه چند بار باهاش برم بيام ديگه به طور كلي عاشقش ميشم. حالا بيا و درستش كن …. مشكل از كجاست؟ بايد بفهميم چطور اين مشكل را حل كنيم؟